چشم من بیا منو یاری بکن
گونه هام خشکیده شد کاری بکن
غیر گریه مگه کاری میشه کرد
کاری از ما نمیاد زاری بکن
اون که رفته دیگه هیچ وقت نمی یاد
تا قیامت دل من گریه می خواد
هر چی دریا رو زمین داره خدا
با تموم ابرای اسمونا
کاشکی میداد همه را به چشم من
تا چشام به حال من گریه کنن
دل هیشکی مثل من غم نداره
مثل من غربت و ماطم نداره
حالا که گریه دوای دردم
چرا چشمام اشکشو کم می یاره
خورشید روشن ما را دزدیدند
زیر اون ابرای سنگین کشیدند
همه جا رنگ سیاه و ماطم
فرصت موندنم خیلی کمه
لب بسته سینه غرق به خون
قصه موندن ادم همینه





+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 5:56 توسط فاطی
|